نوروز- اين پيري كه غبار
قرنهاي بسيار برچهره اش نشسته است-...

چون
بوم پر شكسته دراين عيد بي اميد
بنشسته
ام به دخمه ي اندوه بار خويش
بنشسته
ام كه "سال نو"آيد ز در فراز
وز دوش
خسته در فكند كوله بار خويش
گيرد عرق
ز چهره ي پوشيده از غبار
بشكافدم
بحيرت و بنشانده ام درست
دستم
بشانه كوبد و جنباندم كه خيز!
اين پشته
زاد محنت يكساله راه توست
بس رنج
گونه گونه كه بربسته دست بخت
دراين
شگفت بار امانت بنام تو
بس سرنوشت
تيره كه چون مار خوشه دار
بگشاده
كام تشنه به اميد گام تو
پارينه
رفت،بر كف من از سبوي عمر
جامي
به نامرادي آينده نوش كن
سالي
دگر بمان و دراين انتظار تلخ
بر كام
ناشكفته به حسرت خروش كن
چون
بوم پرشكسته دراين عيد بي اميد
شادم
كه آفريده نگيرد سراغ من
شادم
كه مرگ تيره دراين شام سرفه فام
بيرون
كشد دوچشم و دمد بر چراغ من
( مرحوم فريدون توللي )
اما نه،خيلي
هم وصف حال من نيست.ظاهرش به كاروبار من ميخوذد،اما من اين همه نمينالم؛اهل ناله
نيستم؛چه خبر است؟ در دنيا،در زير اين آسمان مگر چه چيزي هست كه به ناليدن بيرزد؟ در
برابر وحشي ترين تازيانه ها،سكوت مردانه و غرورآميز مرد نبايد بشكند.در برابر هيچ
دردي لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد.من از ناليدن بيزارم.سنگين ترين دردها و خشن
ترين ضربه هاي آفرينش تنها ميتوانند مرا به سكوت وادارند ...
اما يك
نوع ناليدن است كه چيز ديگريست ... ناله ي ضعف و عجز نيست،ناله ي مرد
است.آنچنانكه شير در شبهاي كوهستان مينالد،آنچنان كه علي
در شبهاي پهناور نخلستان مينالد.اين ناله ي غربت است.گريستن در زير آوار زندگي
كردن!...
........................................

نوروز
... دراين ميعادگاهي كه همه ي نسلهاي تاريخ و
اساطير ملت ما حضور دارند،با آنان پيوند وفا ميبنديم و "امانت عشق"را از
آنان به وديعه ميگيريم كه "هرگز نميريم" و "دوام راستين"خويش
را بنام ملتي كه دراين صحراي عظيم بشري،ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و
جلال دارد و بر پايه ي "اصالت" خويش،در رهگذر تاريخ ايستاده
است،"بر صحيفه ي عالم ثبت" كنيم.
كوير
معلم شهيدمان
دكتر علي شريعتي