به نام او
توقلب بيگانه را مي شناسي زيرا
كه در سرزمين
مصر بيگانه بوده اي.
مرا كسي نساخت خدا ساخت نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي
نداشتم كسم خدا بود كس بي كسان.
او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست نه از من پرسيد و نه از آن
"من ديگر"م.
من يك گل بي صاحب بودم.مرا از روح خود در آن دميد و بر روي خاك و
در زير آفتاب تنها رهايم كرد."مرا به خودم وا گذاشت".عاق آسمان!
كسي هم مرا دوست نداشت به فكرم نبود وقتي داشتند مرا مي آفريدند
مي سرشتند كسي آن گوشه خداخدا نمي كرد.وقتي داشتم روح مي پذيرفتم
شكل ميگرفتم قد مي كشيدم ... .
معلم شهيد علي شريعتي_
هبوط (درد بودن).