سلام
ابتدا باید بگم این مطلب بطور خلاصه برداشته شده است برای همین بهتر این است که به کتاب مراجعه فرمایی که فوق العاده زیباست...
او
"ابراهیم!به دو دست خویش کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش"!
مگر میتوان با کلمات وحشت این پدر را در ضربه ی آن پیام وصف کرد؟
جنگ!بزرگترین جنگ جنگ در خویش جهاد اکبر!
جنگ جنگ میان خدا و اسماعیل در ابراهیم.
دشواری "انتخاب"!
کدامین را انتخاب میکنی ؟ ابراهیم!
"خدا" را یا "خود" را؟..."مصلحت" را یا "حقیقت" را؟... "لذت" یا را "مسئولیت" را؟..."عاطفه" را یا "ایمان" را؟"پدری" را یا "پیامبری" را؟"پیوند" را یا "پیام" را؟و......
بلاخره "اسماعیلت" را یا "خدایت" را؟
انتخاب کن!ابراهیم.
این مسئولیت تو است ای "انسان مسئول"!
ای "پدر اسماعیل"
اکنون ابراهیم است که در پایان راه دراز رسالت بر سر یک "دوراهی" رسیده است:
سراپای وجودش فریاد میکشد: اسماعیلّ!
و "حق" بر سرش میکوبد:"ذبح"
هنگامی که آدمی ایمانش میخواند و دلش نمیخواهد!
"مسئولیت" او را به"دل برکندن" آنچه از دل به آسانی کنده نمیشود فرا میخواند و او "راه گریز" میجوید:
و بدتر از "توجیه های غلط"/"توجیه های درست"!یعنی تکیه کردن بر یک "حقیقت" برای پامال کردن"حقیقت"دیگر!
و چه فاجعه ای است که "باطل" به دستی "عقل" را شمشیر میگیرد و به دستی "شرع" را/سپر !
ابلیس در دلش"مهر فرزند" را بر میافروزد و در عقلش "دلیل منطقی" می دمد.
دردناک دردناک!
آه!که چه فاجعه ای!هول انگیز!
ابراهیم هرگاه که به پیام می اندیشد جز تسلیم نمی اندیشد و دیگر اندکی تردید ندارد پیام پیام خداوند است و ابراهیم... در برابر او تسلیم محض!
ابراهیم تصمیم گرفت
انتخاب کرد
پیداست که "انتخاب"ابراهیم کدام است؟
کدام؟
"آزادی مطلق بندگی خداوند"!
ذبح اسماعیل!
آخرین بندی که او را به بندگی خود میخواند!...

.
.
.
.
.
... اما...
آخ!این کارد...نمی برد!
آزار میدهد
این چه شکنجه ی بیرحمی است!
کارد را به خشم بر سنگ میکوبد!
که ناگهان
گوسفندی!
و پیامی که:
"ای ابراهیم!خداوند از ذبح اسماعیل در گذشته است این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی تو فرمان را انجام دادی"!...
این جنین است"حکمت"خداوند"حکیم و مهربان" "دوستدار انسان"
که ابراهیم را تا قله ی بلند"قربانی کردن اسماعیلش"بالا میبرد
بی آنکه اسماعیل را قربانی کند!
و اسماعیل را به مقام بلند"ذبیح عظیم خداوند" ارتقا میدهد
بی آنکه بر وی گزندی رسد!
که داستان این دین داستان شکنجه و خود آزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست داستان " کمال انسان" است....
...
وبلاخره نیل به قله ی رفیع "شهادت"
اسماعیل وار
و بالاتر از "شهادت"
_آنچه در قاموس بشر هنوز نامی ندارد_
ابراهیم وار!
و پایان این داستان؟ذبح گوسفندی
و آنچه در این عظیم ترین تراژدی انسانی خدا برای خود می طلبید؟
کشتن گوسفندی برای چند گرسنه ای !
...
.
.
.
...
×××
و اکنون تو ای که به "منی"رسیده ای ابراهیم وار باید قربانی ات را آورده باشی باید از هم آغاز اسماعیلت را برای ذبح در منی انتخاب کرده باشی!
اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
نیازی نیست که کسی بداند باید خو بدانی و خدا
(حج)
معلم شهید علی شریعتی