او
تازه انديشي روح جامعه است ولي اگر انديشه ايي باشد ؛فعلا ما پتانسيل انديشيدن داريم،به قول مارتين:"آنچه بيش از همه محرك تفكر است،اين است كه ما (همه ي انسانها)هنوز فكر نميكنيم...بياييد كمي بيانديشيم بعد تصميم به صحبت كنيم.
به هيچ عنوان من نمي خواهم به جمله ي مارتين بپردازم، ولي همانطور كه قبلا گفته بودم مي خواهم به اين مطلب بپردازم كه بعضي افراد تاريخ مصرف ندارند...
شريعتي ،روشنفكري است كه هنوز فريادش رسوا كننده ي "تحجر" و "تجدد"است،من در اين وبلاگ نمي خواهم زياد به خود دكتر شريعتي بپردازم ،چون اصلا هدفم اين نبوده و شريعتي به قول دخترش سوسن شريعتي "نياز به وكيل مدافع ندارد" اما چند وقتي است كه حرفهايي در شهر پيچيده كه بايكوت "شريعتي" كه بس است "شريعتي" كه.....
حرﱠافهايي كه آنقدر از توده ي مردم دور افتادند كه مجبور ميشوند هر از چند گاهي به تخريب يا به تضعيف بزرگان دست بزنند تا مطرح شوند،تا در چشم افراد جاي بگيرند.
در ايران اين رسمي ديرين است كه اگر كسي در سطح پايين تري از كسي ديگر قرار داشته باشد،هيچ سعي نميكند كه خود را بالا بكشد بلكه برعكس با همه ي توان خود سعي به پايين كشيدن فرد والاتر دارد.براي مثال ما همگي ميدانيم كه تمدن و رفاه در غرب گسترش يافته و حكومت و دستگاه و ملت ما عقب افتاده از كاروان تمدن عصر،اما در طيف سخنرانيها و مقالات عده ايي روشنفكرنما و عده ايي مذهبنما(كه جدا از هم نيستند) فقط بر ماشين پيشرفته ي غربي با چشم بسته كوبيده ميشود تا تمدن غربي در پيش چشم يك ملت چيزي پوچ لقب بگيرد (كه اگر بيانديشيم غرق شدن در تمدن غربي پوچ است،نه شنا كردن در آن).اين است كه سعي در كوچك كردن آن دارند.
بحث شريعتي (ها) هم همين است.شريعتي آنقدر بزرگ است كه بعد از او همه ي كساني كه دم از روشنفكري زدند چه مذهبي چه غير ديني،زير سايه ي اين مرد بزرگ پژمردند و در آخر كار هم قصد تخريب اين درخت تناور را داشتند.
فرياد اين شريعتي ستيزها اين است كه:"آهاي مردم ،به من نگاه كنيد..."
....
.......................................................................................
قرآن مي خواهد بگويد كه ايدئولوژي(هر چند حق باشد و حتي خدايي باشد) به خودي خود عامل هدايت نيست،حتي اگر در ذهن باشد و آدمي هم به حقانيت آن معترف باشد،باز هم عامل حركتي و در نتيجه،اثري نيست،بايد از مرحله ي "اعتراف" به درجه ي "ايمان" ارتقا يابد تا از ارزش عملي و اثر خارجي آن بتوان سخن گفت.
فرق اساسي ميان"روشنفكران بزمي" و "روشنفكران رزمي" در همينجا است، وگرنه چه بسيارند روشنفكران مجلسي و علماي حجره ايي و فضلاي مدرسي كه در ميدان فصاحت،گوي بلاغت به چوگان صناعت ربوده اند و در عالم علم و فقه و صحنه ي فضل و هنر،به صد جلوه ي رنگارنگ دل از عالم و عامي برده اند،اما همينكه بادي برخاسته و شاخه ي بيد مجنوني را به اضطراب آورده و ديده اند هوا كمي پس است،در يك چشم به هم زدن،ناگهان هر چه در چنته داشته اند ريخته اند و از صحنه گريخته اند و تمام ايدئولوژي شان همراه هوششان از سرشان پريده است و يا خيلي راحت آنرا به قيمت بازار،معامله كرده اند.
(برداشتی از کتاب جهت گیری طبقات اسلامی)
معلم شهيد دكتر علي شريعتي