علت تبليغات روي اسامي ممنوعه ؟؟؟
زماني در كلاس درس يا بازار و مسجد،بردن نام شريعتي دلهره آور بود. يا در جمعي اگر ميخواستيم روي جمله ايي از آيت الله طالقاني استناد كنيم،بايد طاقت پچ پچها و نگاههاي زير چشمي را دارا بوديم و اگر به شعري از خسرو گلسرخي در مجمع شعرا و فضلا اشاره ميكرديم،بايد انتظار نگاههاي چپ چپ را ميكشيديم.
ولي امروز در صدا و سيما،روزي را به شريعتي و روزي را به چمران اختصاص ميدهند؛ويا چند روز متوالي سخنان خاصي را از آيت الله طالقاني پخش ميكنند ويا از بيدادگاه خسرو گلسرخي تصاويري را به رخ ملت ميكشند!
اين رويكرد جديد به شريعتي ها و طالقاني ها براي چيست؟
"پاتريس
لوبومبا" در كشوري آفريقايي رهبر انقلاب بود.بعد از گذشت چندي از انقلاب توسط
رئيس جمهور همان كشورانقلابي دستگير و تبعيد شد و در آخر هم بطور ناجوانمردانه ايي
به قتل رسيد.جالب اينكه همان رئيس جمهور بعد از چند سال كه از آن قتل گذشت،عكسهاي
بزرگ خود و "پاتريس لوبومبا" را در كشور پخش كرد و در راهپيماييها مورد
استفاده قرار داد و او را مسبب انقلاب و دوست صميمي و همفكر و هم انديش خود لقب
داد!
و هم اكنون عكسهايي از شريعتي و طالقاني ... و فردا هم
عكسهايي از م... .
اين بازي، رسم تاريخ كثيف سياست است.
(جدا از اختلاف نظرهاي بسياري كه با ماركسيستها دارم)،خسرو گلسرخي ماركسيست بود و بعد از انقلاب خدا مي داند كه چند ماركسيست اعدام شد!
طالقاني ملي مذهبي بود،مخالف استبداد زير پرده ي دين بود،مخالف اجبار در ظواهر دين بود،مخالف نظام تك حزبي بود؛حالا چه بنام رستاخيز يا به نام هرچه... . و حالا خودتان بگوييد الان چند فعال ملي مذهبي به صورت آزاد و رسمي در ايران فعاليت ميكنند؟ و چند سايت رسمي بدون فيلتر دارند؟

و اما شريعتي ... ،
دكتر علي شريعتي ،كه در اواخر دههء پنجاه با استفاده ابزاري از آثار و انديشه هاي او جوانان و دانشجويان را به سمت خود كشيدند(پخش سخنراني شريعتي مثل" فاطمه فاطمه است" از بلندگو ها يا چاپ كتب شريعتي)؛ اما همين شريعتي در دهه ي شصت بايكوت شد و شريعتي يك ملحد مخالف روحانيت و اسلام شد.
شريعتي دهه ي شصت، شريعتي مسلمان ماركسيست نما بود، شريعتي غربزدهء مخالف سنت اسلام بود؛ شريعتي دهه ي شصت دانشجوي پاريسي بود كه از اسلام و فقه چيزي نميدانست؛ شريعتي كه، بجاي جنگ با دشمن، سازش پذير بود،در دهه ي شصت بايد نام شريعتي را زير لب به زبان مي آورديم.دهه ايي كه مراسم سالگرد براي شريعتي خطري بزرگ بود.
در اوايل دهه ي هفتاد با اوجگيري تفكرات روشنفكران ديني، همانهايي كه به پشتوانه ي نام و انديشه ي شريعتي اوج گرفتند، شريعتي را به عنوان سنتگرايي كه دم از امت و امامت ميزد معرفي ميكردند.
شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي سنتي و ناقد چشم بسته ي مدرنيته نام گرفت. شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي بود كه افكار 1400 سال قبل را پرورش ميداد.شريعتي كهنه پرست و اسطوره ساز بود. شريعتي كه، بجاي گفتمان، مبارزه جو و جنگ طلب بود.
شريعتي كه،اگر كسي بجاي سروش زيباي فلسفه ي غرب و بحث درباره ي جدل پوپر و هيدگر، دم از او ميزد، خائن به گنج مدرنيته بود و عقب افتاده ي فلسفه نفهم!

و حالا در دهه ي هشتاد، شريعتي ، انقلابي دلسوز شده كه در فكر تشكيل حكومت اسلامي بوده و طالقاني ،مبارزي ابوذر وار بود كه عمر خود را براي حكومت آقايان خرج كرد و جالبتر از همه خسرو گلسرخي، سربازي فداكار و شجاع عليه دستگاه ظلم 2500 ساله!
چرا بادبادكهاي تبليغاتي ها اينچنين بنده ي حزب بادند؟!؟!
جمله اي از دكتر علي شريعتي جزو تاريخ كلمات قصار شده كه:" بدترين حمله،دفاع بد كردن است"
دكتر شريعتي چطور معرفي ميشود؟ و يا از آن سياسي تر، آيت الله طالقاني چطور روحاني ايي نشان داده ميشود؟ نظريات سياسي استاد مطهري چگونه از صداوسيما پخش ميشود يا سخنراني شهيد مطهري قبل از رفراندوم كجاست؟
اينان با تيغ سانسور و چنگال تركيب به جان كتاب ها و انديشه ها افتاده اند تا صورتي بدلخواه زفاف خودشان درست كنند.
__________________________________
اما درباره ي علي ... همه اش ستايش است و مدح و شعر.اما معلوم نيست كه اين كسي را كه اين همه ميستاييم ،كيست؟چه ميگويد؟اين مردي كه ايمان ملتي را در اين قرنهاي سخت و دشوار به خودش وقف كرده و ملت ما،سالهاي فراوان محبت او را به قيمت زندانها و شكنجه ها در دل خود مشتعل نگه داشته و نسل به نسل به بهاي جان خود به دست ما سپرده و مردي كه اين همه تجليل ميشود و اين هم دلها برايش ميتپد و اين همه عشقها نثارش ميشود كيست...؟
نميدانم!!
اين درد است.
اگر ميبينيم پيرو علي و كسي كه براي علي اشك ميريزد،و كسي كه محبت علي در قلبش موج ميزند،سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك است،معلوم است كه علي را نميشناسد و تشيع را نميفهمد.هر چند كه ظاهرا شيعه باشد......علي مجهول،مساوي است با هر انسان و يا قهرمان ملي ديگري كه مجهول است.زيرا محبت به خودي خود نجات بخش نيست،بلكه معرفت است كه نجات ميبخشد......
علي تنهاست
معلم شهيد دكتر علي شريعتي
___________________________________
جواب به يكي از دوستان:
به نام او
ملاك واقعيت چيست؟؟؟
قربان صاحب نام زيبايتان شوم،شما چنان كمر به عناد
بستيد كه هر كه از شريعتي انتقاد كرده را فقط تا آنجا حمايت كرده ايد كه از شريعتي
انتقاد كرده.
"سروش و امثال او" يعني چه؟؟ يعني او را
قبول نداريد؟؟؟ چند كتاب از سروش خوانده ايد؟؟ چند مقاله ي مستقيم از او مطالعه
كرده ايد؟پاي چند سخنراني او نشسته اييد؟سروش چگونه انتقادي از شريعتي كرده
است؟آيا انتقاد او را خواندي؟؟مهدي عزيز،"بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است"....
جناح شمايگان و اقتدارگرايان را كار ندارم كه اصلا
بحثتان ،بحث علمي نيست؛اما روشنفكراني كه به انتقاد برميخيزند را ببينيد و
بخوانيد...
پلورالیسم دینی نیز که مبتنی بر
تعدد فهم ابعاد دینی است، و نفی برداشت واحد، که طی سالیان اخیر توسط بعضی از
اندیشمندان دینی ارائه شده است و گویا آن را جزو بزرگترين افتخارات و دست آوردهای
خویش ميپندارند، سال های قبل از انقلاب توسط شریعتی(همان از نظر ايشان بيسواد)
مطرح و ریشه در اندیشه او دارد،
"در مقدمه "سلمان
فارسی" من یک بحثی داشتم به نام تعدد ابعاد فهم اسلامی. یعنی همه افراد انسان
خود اسلام را که حقیقت واحدی است، در قالب های ذهنشان که باید بفهمند یکجور نمی
فهمند و لازم هم نیست که یکجور بفهمند."(م آ.26)
از شريعتي استفاده كرده اند و او را مي كوبند.... هنوزهم روحانيون و روشنفكران
از افكار او استفاده ميكنند و با سانسور نام او ،به نام خودشان نظريه ارائه
ميكنند.اگر در آثار شريعتي مطالعه داشتيد و بعد سخنرانيهاي زيباي آقايان را گوش
ميكرديد،پي به حرف من ميبرديد.
دوباره عرض ميكنم،من از انتقاد روحانيون درباره ي شريعتي حرفي نميزنم،چون
انتقادشان بر پايه مسائل علمي نيست و فقط يك دشمني شخصي با او دارند.
درباره ي دكتر سروش هم بايد بگويم كه از سخنرانيها و
خيلي از مطالبشان استفاده ميكنم و قصدم به هيچ عنوان بي احترامي نبوده، چه او از
معدود كساني بوده كه بدون توهين و بغض به انتقاد برخواسته،هر چند كه خيلي از
حرفهاي سروش در مورد شريعتي بيشتر تحليلي بوده است تا انتقادي(و شايد بعضي از
نظريات ايشان از نظر من درست نباشد)