به نام او
سلام،باز
تكرار ميكنم كه من در اينجا نمي خواهم از شخصي دفاع كنم(دكتر شريعتي ) و پست قبلي
فقط براي روشن كردن افكار بود كه اسير تبليغات،تبليغاتيان نشوند.
سخن از
آزادي،سخني است كه تمامي ندارد و من در اين پست سعي كرده ام بخشي از اين دريا را
بپيمايم و نقل قولي از بزرگان كرده باشم.اين مطلب را با جريانهاي چند سال اخير كه
در كشور روان شده مقايسه كنيد،جريانهايي كه تغريبا از12 سال پيش_چه ميگويم_ از بيست و اندي
سال پيش شروع شده و در دو قطب،تحت عنوان "عدالت محور و آزادي محور" در
دو سه سال اخير به اوج خود رسيده است.
جملاتي
از"آلبر كامو" انديشمند بزرگ قرن اخير آورده ام كه مطلب كامل تر را
ميتوانيد در ادامه مطلب مطالعه كنيد. من به شخصه استفاده كردم اميدوارم براي شما
هم سودمند شود.
آلبر
كامو:
"...
جز خود محافظان زندانها،هيچ كس در آزادي بسر نمي برد.آنگاه همين زندانبانها نيز
همديگر را زنداني ميكنند،و هنگامي كه از اين گروه جز يك تن باقي نمانده،او رئيس كل
زندانبان ها مينامند...
...از
بي اعتمادي درست و بجا نسبت به فحشاي آزادي،فحشايي كه جامعه بورژوازي به آزادي
تحميل كرده بود،كار به بي اعتمادي به خود آزادي كشيده شد...

...
سخن كوتاه،صفت مشخص جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم منطق شومي است كه بي عدالتي
يك جبهه را در برابر بردگي جبهه ديگر توجيه مي كند و يكي را با ديگري تقويت مي
كند....
...در
اين مزايده تنفرانگيز فقط يك چيز تغيير نمي يابد:قرباني،هميشه همين قرباني. و
پيوسته از يك ارزش هتك حيثيت مي شود يا به فحشاء كشانده مي شود:و آن آزادي است...
...اگر
كسي نان شما را بگيرد،با همين كار آزادي شما را هم گرفته است. اگر كسي آزادي شما
را بربايد،مطمئن باشيد كه نان شما در معرض تهديد است.زيرا ديگر نان شما وابسته به
خود شما و مبارزه شما نيست.بلكه وابسته به ميل ارباب است...
...كه
آزادي هديه اي نيست كه از دولتي يا از قائد و رهبري دريافت شود..."

دكتر علي
شريعتي:
پس از
آزادي از 18 ماه سلول انفرادي:" تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق
میورزم، بیتو زندگی دشواراست، بیتو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی
خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقدهدار،
بیتاب، بی روح، بیدل، بی روشنی، بی شیرینی، بیانتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از
حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم. ای
آزادی، چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجهها تحمل
کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من
پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بیبیم و بیضعف و پر صبر، و پیشوایم
مصدق، مرد آزاد، مردي که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو
دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و
چه میکنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟..."
از
کتاب خود سازی انقلابی
"عشق
خواهر آزادی است و آزادی برادرش ؛ و غصب و اسارت مادر و پدرشان."
"عشق
به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است"
"اما
اين آزادي كم كم ضعف هاي خود را نشان داد.پيشرفت...آري اما به كدام سو؟ثروت...آري
اما به سود كدام طبقه؟علم...آري اما در خدمت چي؟تكنولوژي...آري اما در دست
كي؟آزادي!مي بيني كه در آن همه به تساوي حق تاختن دارند و مسابقه اي آزاد و بي ظلم
و تقلب و تبعيض در جريان است اما طبيعي است آن ها كه سواره اند پيش مي افتند و
هركه اسبش گران قيمت تر است برنده ي واقعي است.هركس حق دارد هر كاري بكند اما عملا
تنها كساني از اين حق عام بهره مي گيرند كه توانايي و تمكن كار را بيشتر دارنددر
اين خيابان آزاديد هر موسسه اي باز كنيد:كتابخانه؛مدرسه؛معبد؛قمارخانه؛فروشگاه؛
روسپي خانه؛ كاباره...اما از هم اكنون قابل پيش بيني است كه زمين ها و ساختمان ها
را پولدارها خواهند خريد آن ها شك نيست كه مدرسه و مسجد باز نخواهند كرد."
با
مخاطب هاي آشنا
"كسي
كه آزادي را از من بگيرد،هيچ چيزي بهتر از آن ندارد كه به من هديه كند"
معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي
ادامه مطلب