...در اروپاي زندان ساز و زندانبان، جز خود محافظان
زندانها،هيچ كس در آزادي بسر نمي برد.آنگاه همين زندانبانها نيز همديگر را زنداني
ميكنند،و هنگامي كه از اين گروه جز يك تن باقي نمانده،او رئيس كل زندانبان ها
مينامند...
... اگر
امروزه از آزادي هتك حيثيت شده،يا آزادي به بند كشيده شده بدان سبب نيست كه دشمنان
آزادي خيانت ورزيده اند،سبب آن است كه آزادي در واقع نگهبانان طبيعي خود را از دست
داده است.آري،آزادي بي سرپرست و بيوه شده است.اين را نيز چون اعلام حقيقتي بايد
اضافه كرد كه ما همه آزادي را بي سرپرست رها كرده ايم....
..... و
در نهضت انقلابي رفته رفته آزادي محكوم گرديده،زيرا جامعه بورژوايي آزادي را وسيله
ي تحميق مردم قرار مي داده است.از بي اعتمادي درست و بجا نسبت به فحشاي
آزادي،فحشايي كه جامعه بورژوازي به آزادي تحميل كرده بود،كار به بي اعتمادي به خود
آزادي كشيده شد.به عبارت بهتر آزادي به دوره ي آخرالزمان محول شد،و از مردم
خواستند در اين زمان درباره ي آن صحبت نكنند.گفتند كه پيش از همه چيز عدالت لازم
است و سپس نوبت به آزادي ميرسد.گويي ممكن است بردگان هم آرزوي عدالت داشته باشد.روشنفكران
فعال به كارگران گفتند فقط مساءله نان مهم است،نه آزادي،گويي كارگر نميدانست كه
نان او وابسته به آزادي اوست....
...

... سخن
كوتاه،صفت مشخص جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم منطق شومي است كه بي عدالتي يك
جبهه را در برابر بردگي جبهه ديگر توجيه مي كند و يكي را با ديگري تقويت مي
كند....
..... هر
روز اثبات اين موضوع را به رخ ما ميكشند.در پاسخ به فريادهاي عدالت خواهي كسي كه
به بردگي در مستعمرات اعتراض مي كند،اردوگاهاي كار اجباري روسيه را نشان ميدهند و
بر عكس،اگر شما به قتل مورخي مخالف با حكومت پراك،چون "كالاندرا" اعتراض
كنيد،داستان دو يا سه سياه پوستي را كه در آمريكا كشته شده اند در مقابلتان
ميگذارند.در اين مزايده تنفرانگيز فقط يك چيز تغيير نمي يابد:قرباني،هميشه همين
قرباني. و پيوسته از يك ارزش هتك حيثيت مي شود يا به فحشاء كشانده مي شود:و آن
آزادي است.از همين جاست كه مي بينيد در همه جا با خوار شدن آزادي،عدالت نيز خوار
مي شود.....
....
...
چنانكه ادعا مي شود،انتخاب آزادي انتخابي بر ضد عدالت نيست.برعكس،امروزه بايد
آزادي را در ميان كساني كه همه جا رنج مي برند و مبارزه مي كنند،و فقط در اينجا
،انتخاب كرد.بايد آزادي را همراه با عدالت انتخاب كرد.و حقيقت اين است كه از اين
پس نخواهيم توانست يكي را بدون ديگري برگزينيم.اگر كسي نان شما را بگيرد،با همين
كار آزادي شما را هم گرفته است. اگر كسي آزادي شما را بربايد،مطمئن باشيد كه نان
شما در معرض تهديد است.زيرا ديگر نان شما وابسته به خود شما و مبارزه شما
نيست.بلكه وابسته به ميل ارباب است.به همان نسبتي كه آزادي در جهان واپس مي
نشيند،تيره بختي گسترش مي يابد و بر عكس.و اگر اين قرن نا آرام نكته ايي به ما
آموخته باشد،جز اين نيست كه انقلاب اقتصادي يا با آزادي همراه است يا اساسا انقلاب
نيست.چنانچه آزادي نيز يا آزادي اقتصادي است يا اساسا هيچ نيست.ستمكشان فقط اين را
نمي خواهند كه از گرسنگي آزاد باشند.اينان به خوبي مي دانند كه واقعا از گرسنگي
نمي رهند مگر اينكه اربابان خود،و همه اربابان خود را به رعايت احترام خويش
وادارند....
....
.... بدين
گونه است كه ما هم اكنون مطمئنيم،و دست كم از اين پس مطمئن تر خواهيم بود كه آزادي
هديه اي نيست كه از دولتي يا از قائد و رهبري دريافت شود،بلكه آزادي نعمتي است كه
بايد ،با كوشش هر يك از افراد و با اتحاد همگان،همه روزه به تحصيلش همت گماشت.
آلبر كامو – مقالات سياسي- تعهد اهل قلم