|
به نام او
"سينه
كش تو آفتاب ميشستيم نقشه مي كشيديم،هر كي
با هر چي داشت.با يه مشت پول خورد هم ميشد.
اِل ميكنم
بِل مي
كنم
بليط
ميخرم ، ميفروشم،شش تا را هشت تا مي كنم،هشت تا رو دوازده تا،دوازده تا رو سي و دو
تا،... .اما هيچوقت هيچكدوم از نقشه هامون
درست از آب در نيومد، هيچكي ممد ارباب نشد"(كندو-فريدون گله)
اكنون بعد
از سي سال انقلاب مستضعفان جهان به جايي رسيده كه از صدا و سيما و رسانه هاي رسمي
و .... برج بلند ميلاد را بعنوان افتخار 30ساله ي انقلاب معرفي ميكنند.برجي به
اصطلاح مخابراتي با هزينه و وقت زياد،رستوران چرخان،قيمتهاي نجومي اجاره واحدها به
شركتها،.... برجي براي ثروتمند تر شدن ثروتمندان!
برجي كه
صاف و بلند و استوار،سمبل شهوت قدرت شهريست كه تولد نجات بخشي را انتظار نمي
كشد.بين سنگ و آهن و دود ،هم آغوشي شيطاني زشتي است كه حرام زاده ايي را نطفه مي
بندد. 
انقلاب
مستضعفان هيچ دره و شكافي را پر نكرد،هنوز اجاره نشينها، در طبقات مختلف خانه ي
داريوش نشسته اند.فقط نقشها گاهي عوض شده.بالا نشيني زاغه نشين شده و يا زاغه
نشيني ، زاغه ها را دور زده و ونك را رد كرده!
صحنه هنوز بجاست.
اگر اين
برج باعث افتخار ماست پس علي را با اين مضمون چه كنيم كه:"هيچ كاخي
ساخته نميشود مگر اينكه زاغه هايي را در زير پايش ويران ميكند"؟؟؟!
كمي آنطرف
تر از اين برج و برجها،بجز دويدن و نرسيدنِ مردم چه مي بينيم؟همين برجهاي بلند و
صاف و استوار است كه پرده ي عصمت ناموس شهر را بخاطر فقر مي درد. حال فقر هر چيزي:"
اقتصادي،فرهنگي،اخلاقي،عاطفي... .
افتخار ما
اين برج و هيچ برجي نيست. افتخار ما درد و رنجمان است. سكوت و فريادمان است.
افتخار ما تويي. 
دارن یه برجی می سازن با ده هزار تا پنجره می گن که قد برجشون از آسمون بلندتره برای ساختنش هزار هزار درخت سر زدن پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن می گن که این برج بلند باعث افتخار ماس حیف که ترانه ی غرور تو شهر قصه بی صداس باعث افتخار تویی دختر توی کارخونه که چرخ زنده موندن و دستای تو می چرخونه باعث افتخار تویی سپور پیر ژنده پوش نه این ستون سنگی لال بدون چشم و گوش
ستون آسمون خراش !سایه ت رو ننداز رو سرم تو شب بی ستاره هم ،من از تو آفتابی ترم
یه روز میاد که آدما تو رو به هم نشون بدن به ارتفاعت لقب « پایه ی آسمون » بدن اما خودت خوب می دونی پایه نداره آسمون اون که زمینی نمی شه با حرف پوچ این و اون پس مث طبل صدا نکن ! نگو بلن ترین منم ! من واسه رسوا کردنت مرثیه خون جنگلم درختای مرده هنوز ،خواب پرنده می بینن پرنده های بی درخت رو سیمای برق می شنینن به قد و قامتت نناز ! آهای ! بلند بی خبر ! درختها باز قد ميكشن حتي تو سايه تبر
ستون آسمون خراش ! سایه ت رو ننداز رو سرم تو شب بی ستاره هم ،من از تو آفتابی ترم (يغما گلرويي)

...............................................................................................
تجدد بحث
ديگري است،يك پديده اجتماعي ديگريست و با تمدن هيچ ارتباطي ندارد ولي متاسفانه
بنام تمدن،تجدد را به خورد جامعه هاي غير اروپايي دادند
تمدن و تجدد_
معلم شهيد دكتر علي شريعتي
|