به نام او
"هر فردي عبارت است از يك ترديد"
(دكتر علي شريعتي)
راي ندادن،راي دادن به ديكتاتور است اما....
سرگرداني
عجيبي در اين انتخابات براي من بوجود آمده،از طرفي به كمتر سياستمداري خوشبين هستم
و از طرف ديگر به نظر اين حقير بايد بين بد و بدتر يكي را برگزينم يا . . .
يا طبق
معمول از شركت در انتخابات صرف نظر كنم تا بجاي پرداختن به جزء ،اعتراضم را به كل
مجموع بيان كنم حتي اگر بقيمت دچار شدن به وضع بدتر باشد... در دوزخ بسر بردن براي
من راحتر است تا در برزخ،بلاتكليف!خلا فرصت جنبش از روي آگاهي نميدهد و به خاطر
همين محاقظه كاري اصلاحات، تنها به فلج شدن روح انقلابي جامعه مي انجامد.

از طرفي
مناظرات سيما نشان داد كه در پس پرده ي سياست هيچ چهره ي پاكي نيست و در همين
مناظرات بوي تهوع آور جابجايي اسناد درپشت پرده را استشمام كرديم تنها به شرطي كه طبعمان از
احساسات و شورِ بي شعور، پاك باشد.واي به روزي كه اين پرده برافتد....
با شريعتي
و اخوان بزرگ شده ام و اين گفتار شايد ناشي از ياس فلسفه ي سياسي آنها باشد و هنوز
به اين شعر اخوان ايمان كامل دارم:
"هركه
آمد بار خود را بست و رفت
ما همان
بدبخت و خوار و بي نصيب
زان چه
حاصل جز دروغ و جز دروغ
زين چه
حاصل جز فريب و جز فريب
................................
صبر كن تا
ديگري پيدا شود
كاوه اي
پيدا نخواهد شد اميد
كاشكي
اسكندري پيدا شود

(اگر تلخ
بود به شيريني ببخشيد،اين فقط دغدغه ايي بود شخصي وگرنه بكسي همچين پيشنهادي
نميدم،هركه خود مخير است)
......................................................
متن زير را حتما بخوانيد
"...
خداست كه هركه را بخواهد به راه مي آورد و هركه رابخواهد درضلالتش رها
ميكند."بدان كه تو تنها و تنها يك يادآوري"(0انما انت مذكر)!"كار
پيامبر تنها ابلاغ است"(ليس للرسول الا البلاغ).در اينجا اسلام ميكوشد تا نقش
طبقه ايي را نفي كند در تارخ بشر،به نمايندگي خدا يا خدايان،و به نام دين و اخلاق
و هدايت خلق،خود را داراي حقوق انحصاري ومقام ممتاز اجتماعي و حتي ذات وتبار فوق
بشري و حامل روح و نور و صاحب طينت الهي ميشمردند و مسئول هدايت مردم و رابط زمين
و آسمان و واسطه ي بين خدا و خلق و از اين طريق بر احساس و انديشه ي مردم افسارمي
زدند و همه را اسير رژيم "استبداد ديني"(1)مي ساختند و حقيقت دين را به
مصلحت تحريف مي كردند و پندارهاي خويش را به كتاب خدا نسبت مي دادند(قرآن)و مردم
را به پرستش خويش و تقلي عقلي كوركورانه از فرمانهاي خود وا ميذاشتند،و غالبا با
دو همسايه بالانشين خويش،طبقه ي زور و طبقه ي زر كه خود را ملك ناس،و "رب
ناس"ميدانستند،همدست و همداستان بودند.
پ.ن-1-اصطلاح مرحوم نائيني بزرگ در كتاب "تنبيه الامه و تنزيه
العله" با مقدمه و توضيحات آيت الله طالقاني

توحيد:يك فلسفه تاريخ 18 فروردين
1351
معلم شهيدمان دكتر علي
شريعتي
.......................................................
مصطفي
خنديد و گفت:
--"چون
در روزگار ما وحي و الهامي در كار نيست،امثال تو چاره ايي جز گدايي ندارند!
--"گداي!در
شب و روز،در مطالعه ي بيهوده و شعري بي حاصل...در نمازهاي بتپرستانه ميان عشرتكده
هاي شبانه،در برانگيختن دل افسرده با خارخار ماجراهاي دروغين.
گدا— نجيب محفوظ—نيلوفر—
برنده ي جايزه نوبل1988
با تشكر از دوست خوبم آقا حامد كه زحمت فراواني براي اين پست كشيدند
يا حسين
http://www.ghalamnews.ir/news-20602.aspx لينك را دنبال كنيد